العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

35

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

حضرت صادق عليه السّلام با شادى و شفقت از جاى حركت كرد طولى نكشيد كه برگشت آستين بالا زده بود و ميخنديد گفتيم خدا شما را بخنداند و چشمتان روشن باد حميده چه كرد ؟ فرمود خداوند به من پسرى عنايت كرد كه بهترين خلق خدا است مادرش جريان را برايم نقل كرد كه من از او بهتر ميدانستم ، عرضكردم فدايت شوم چه جريان فرمود مادرش نقل كرد كه وقتى متولد شد دو دست بر زمين گذاشت و سر به آسمان بلند كرد به او گفتم اين نشانه پيامبر اكرم بود و نشان امام‌هاى بعد از او . عرض كردم چگونه اين جريان علامت امام است فرمود در آن شبى كه نطفه جدم بسته شد در حال خواب شخصى پيش جد پدرم آمد و ظرفى آورد كه در آن شربتى رقيق‌تر از آب قرار داشت و سفيدتر از شير و گواراتر از كره و شيرينتر از عسل و سردتر از يخ به او خورانيد و امر بهمبستر شدن نمود با شادى حركت كرد و آميزش نمود نطفه جدم در آن شب منعقد شد در شبى كه نطفه پدرم بسته شد شخصى پيش جدم آمد همان شربتى كه براى جد پدرم آورده بود به او نيز داد و امر به جماع كرد جدم با شادى و سرور حركت نمود و آميزش كرد نطفه پدرم بسته شد . شبى كه نطفه من بسته شد شخصى آمد همان شربت را آورد و همان دستور را داد پدرم با شادى از جاى حركت نمود و همبستر شد نطفه من منعقد گرديد شبى كه نطفه اين فرزندم بسته شد شخصى آمد همانطور كه پيش جد پدرم و جد و پدرم آمده بود و به من از همان شربت خورانيد و همان دستور را داد با شادى حركت كردم ميدانستم خداوند چه به من عنايت كرده همبستر شدم نطفه فرزندم بسته شد ، نطفه امام از همان چيزى كه گفتم بسته مىشود . وقتى چهل شبانه روز در رحم استقرار يافت خداوند استوانه از نور در رحم مادر برايش قرار ميدهد با آن نور به اندازه ديد چشم مىبيند پس از چهار ماه در شكم مادر فرشته‌اى بنام حيوان مىآيد و بر بازوى راست او مينويسد وَ تَمَّتْ